حسن حسن زاده آملى
298
هزار و يك كلمه (فارسى)
علماى معانى و بيان براى توضيح بلاغت براى مبتدى گويند بلاغت اداى كلام است موافق با مقتضاى حال مثلا مستمع حاضر است براى پذيرفتن كلام متكلّم ، در اين صورت جمله را بىتأكيد بايد ذكر كرد ؛ مثلا گوئى « زيد آمد » و اگر اندكى در او علامت انكار مشاهده شد جمله را تأكيد كرده ، گوئى : « راستى زيد آمد » و اگر انكار مستمع شديدتر بود گوئى كه « و الله به جان فرزندم زيد آمد » و در اين صورت اين سخن بليغ است ، حال اگر سخنى باشد كه منكر را مقرّ كند ، بطورى كه از هيچگونه بذل جان و مال دريغ نكند ، اين خارق عادت و معجزه است ، زيرا كه هيچ بليغى نمىتواند كلام خود را آنطور مؤكّد كند كه يك مملكتى را كه با نهايت جدّيت مخالف او هستند ، معترف و مقرّ نمايد و در امم سالفه مانند حضرت موسى و حضرت عيسى معجزات آنها چنين تأثيرى ننمود زيرا كه بنى اسرائيل با آن همه معجزات زود گوساله پرست شدند و وقتى بناى جنگ با عمالقه شد حاضر نشدند و حواريين حضرت عيسى وقت گرفتن ، او را انكار كردند و فرار نمودند . از تفسير امام فخر الدّين رازى گويد : بلغا چون طريق تخيّل و كذب را ترك كنند شعر آنها متروك شده « چون اكذب شعر احسن اوست » واقعا هم همينطور است زيرا كه تمام متكلّمين كه مىخواهند كلام آنها جالب توجّه و پسنديده شود مقيّد به صدق نيستند و دائره خيال را توسعه مىدهند لذا اگر در غزلها اسم گل و سنبل و بنفشه و ماه شب چهارده و مشك و عنبر نباشد در نفس سامع تأثيرى نمىكند و اگر فردوسى اين دروغ را نگفته بود « فلك گفت احسن ملك گفت زه » شعرش مزه نداشت و علّتش اين است كه اصل قضايا غالبا جالب توجّه نيست تا خيالات شعرا آن را زينت نكند مثلا بگويند محبوب من وجيه است يا رستم چشم اسفنديار را كور كرد ، و حتما اضافات سعدى و فردوسى در فصاحت و بلاغت دخيل است امّا اگر كسى بخواهد اصل واقعه را به درستى و بدون دروغ و اضافات نقل كند به طورى كه از آنها كه متضمّن آن تزيينات و خيالات باشد بىاندازه بليغتر و مؤثرتر باشد البتّه از قوّهء بشر خارج و خارق عادت است .